یه مدت که دوباره ذهنم خیلی درگیره! اینقدر فکر تو سرم دارم که نمی دونم به کدومشون برسم٬ گاهی موقعها دلم می خواد برم یه جای دنج بی نهایت که کسیم نیست فریاد بکشم ٬ انقدر داد بزنم که تمام وجودم خالی شه٬ ولی ناخودآگاه ترس برم می داره که نکنه این کار خالیم نکنه و دوباره روز از نو روزی از نو!!!!
این روزا اکثر وقتم یا به فکر کردن می گذره یا به نوشتن فکرام یا به بی حوصلگی!
تازه می دونی بدبختیش چیه؟ وقتی تو یه موضوع به نتیجه میرسم همون لحظه که فکر میکنم تموم شد می بینم که یه سوالم حالا شده n تا! تازه بدی اصلیش اینه که با این همه فکر و سوال تازه از آیندشم مطمئن نباشی! اون موقعست که ...
این پستم خیلی قاطی پاتی شد درست مثل ذهن الانم!
نوکرتم. منظورت منم دیگه.
بابا یه دوستی که این حرفا رو نداشت.
حالا خوب کردی اسممو نگفتی. ریا میشد.
آقاـ۲ ( به نویسنده ):
منظورت اینه که تو با تعدد زوجه موافقی؟
ای جماعت مدافع حقوق پایمال شده ی بانوان، بشتابید که اینجا پایگاه دشمنه!!!
خانم ( به آقاـ۲ ):
باز تو اومدی جو سازی کنی شورشی؟؟؟....
آقا ( به آقاـ۲ ):
این چه حرفیه می زنی. همه با تعدد زوجه موافقن. این داره راجع به کیفیتشون حرف می زنه نه کمیت!
خانم ( به آقا ):
به به... به به
آقا ( به خانم ):
به به؟.............ابراز خوشحالی کردی یا اعتراض یا ناراحتی یا می خوای جلب توجه کنی ؟
خانم:
هر وقت آستین بالا زدی یادم بنداز یه صحبتی با خانومت بکنم...اون وقت مشخص میشه منظورم کدوم گزینه بوده...
آقا:
چشم حتما خبر میدم.
ببین اگه دور از جون، بلا به دور یکی اومد خواستگاریت اینا رو اونجا نگو!
باشه؟ برای خودت میگم.
دختر خوب نیست انقدر سر و زبون داشته باشه
خانم:
1.چه ربطی داره؟؟؟...
2.شما فعلا نگران زندگی آینده خودت باش ...
...با این وضعی که من می بینم باید بری از افغانستان زن بگیری...
3. نمی تونی منو از حرف زدن با خانومت منصرف کنی ...
آقا:
ببین زن افغانی بساز بگیرم از دختر ایرانی سر زبون دار خیلی بهتره!
تازه افغانیا زناشون خیلیم خوشگلترن!
برو افغانی یاد بگیر که بتونی با خانوم من صحبت کنی!
بسه یا بازم بگم؟
همینو می خواستی؟
خوبت شد؟
برنده شدی؟
خانم:
پس هر روز با خودت زمزمه کن :
از او بالا کفتر میای ... یک دانه دختر میای
هی تکرار کن... تو ماشین... سر غذا... موقع گزارش کار نوشتن...تو بوفه .... وقتایی هم که درس می خونی یا سر کلاسی و نمی تونی زمزمه کنی می تونی به آهنگش گوش بدی...
ما هم به درگاه خدا دعا می کنیم که به خواسته قلبیت برسی...ایشالا که خدا چند تا سر به راهشو نصیبت کنه...
(لازم نیست یاد بگیرم... اولا که فارسی حرف می زنن... دوما دیگه خیلی لهجه ای بود و اینا یه افغانی استخدام می کنم ترجمه کنه...
)
مجددا خانم:
اصلا همه چی زیر سر این آقاـ۲... آتیشو روشن می کنه بعدم غیب میشه...
آقا:
حالا چرا انقدر عصبانی میشی؟
ناراحت نباش "از او بالا " بعضی موقع ها پسر هم میاد
مجددا آقا:
من هم از خدا می خوام که به خواسته قلبیت برسی!!!
خانم:
من عصبانی نیستم که... دارم می خندم به کارای آقاـ۲...
علیه من جو سازی نکن...
مجددا خانم:
آقا رفتی کم آوردی؟؟؟....
نویسنده:
و در آخر با درخواست و تقاضای اینجانب از آقا مبنی بر عدم پاسخگویی به تحریکات خارجی این گفتگو به پایان رسید.
پی نوشت: از استقبال پر شکوه همگان بسیار متشکرم.
بتونه دوسشون داشته باشه.
بتونه باهاشون راحت باشه.
بتونه حرفاشو بهشون بزنه.
بتونه دلتنگیاشو بهشون بگه.
بتونه ناراحتیا و آزردگیاشو بهشون بگه.
بتونه خوشحالیاشو بهشون بگه.
بتونه باهاشون مشورت کنه.
بتونه تویه سختی روشون حساب کنه.
بتونه ازشون کمک بخواد.
بتونه این حسو داشته باشه که دوسش دارن و به نیازاش و خودش احترام میزارن.
بتونه وجودشونو احساس کنه.
بتونه از دیدنشون خوشحال بشه و نتونه به وسوسه ی دیدنشون بگه نه
بتونه باهاشون دوست باشه و
بتونه بهشون بگه دوست.
یه مدت که با تمام وجودم دارم همه ی اینارو تجربه می کنم و بی نهایت خوشحالم.
دلم شور می زنه.
دلم خیلی شور می زنه.
چند روزه که دارم از دل شوره خفه می شم.
یهو وقت و بی وقت میآد سوراغم.یهو قلبم تند می کنه٬ انگار می خواد بپره بیرون٬ نفسم تنگ میشه٬ تمام ذهنم پر می شه از نگرانی و دلشوره٬ درست مثل الآن.
نمی فهمم چمه. دلم می خواد حرف بزنم! اینقدر بگم که یا خودم خفه شم یا این دلشورهه بره دیگه برنگرده. میترسم٬ شایدم اصلا نره.
نمی دونم کارام درسته یا نه. نگرانشونم٬ ولی اینو می دونم که تمام دلشورم به این دلیل نیست! بقیه دلیلاشو نمی فهمم٬ یه چیز جدیده٬ یه احساس دلشوره جدید٬ با بقیه دلشوره هام فرق می کنه یه مدل دیگه...
بعضی لحظات دوسش دارم ولی اکثر مواقع می خوام از دستش خلاص بشم ولی ...
صعود تیم ۲۹ نفره گروه کوهنوردی دانشکده فیزیک دانشگاه تهران رو به بام ایران ، قله دماوند ، در تاریخ هجدهم مرداد سال ۱۳۸۷ به تمامی گروه و خانواده هایشان تبریک می گم ( برای دیدن عکسها می تونید روشون کلیک کنید )
چه طوری می شه جرأت کرد و حرفیرو که جرأت گفتنشو ندارم به طرفم یا دیگران بگم؟
به نظرتون ممکنه ترسم از گفتن اون حرف به خاطر ترسم از جوابش باشه؟
( این قسمتو بعدا با خوندن ۳ نظر اول اضافه کردم:
اگر بدونی که آمادگی اون حرفو نداره و باید صبر کنی تا آماده شه و ندونی چند وقت طول می کشه و نتونی صبر کنی چی؟ )
دیدی بعضی وقتا بلاتکلیفی؟
دیدی بعضی وقتا هر چی میگی بازم نمی فهمن چی میگی؟
دیدی بعضی وقتا نمی خوان که بفهمنت؟
دیدی بعضی وقتا نمی تونی حرفتو بهشون بزنی؟
دیدی بعضی وقتا هرچی میگی بازم حرف خودشونو میزنن؟
دیدی بعضی وقتا اصلا اون چیزی که میگی واسشون تعریف نشدست؟
دیدی بعضی وقتا الکی باهات مخالفت می کنن و دلیلاشون اصلا برات معنی نداره؟
آخ که چه قدر سخته از پسشون بر اومدن!

بدین وسیله باخت ناباورانه و حذف نا بهنگام تیم ملی ایتالیا را به اطلاع کلیه عزیزان و طرفداران محترم رسانده و از درگاه خداوند متعال علو درجات و مغفرت برای آن مرحوم مسئلت می نمایم.![]()
و برای تمامی طرفدارانش صبری جزیل آرزومندم.
در ضمن به ایشان پیشنهاد می گردد حتی برای آرامشو آسایش خیال و اعصاب هم که شده برای مدت زمانی تیمی دیگر را برای طرفداری و همایت انتخاب گزینند تا شاید مقداری شادمانی به لحظات زندگیشان وارد شود
و من الله توفیق
امروز شنیدم که از اول تیر دیگه بنزین ندارم و باید آزاد بزنم. بابا خیلی نامردیه!!فکر کن تا حالا بنزین سوپر می زدم ماهی ۸۰ لیتر بخ عبارتی ۱۱۲۰۰ تومن حالا از ماهه دیگه باید ماهی ۴۴۸۰۰ تومن پول بنزین بدم. یکی به من بگه چیکار کنم![]()
پول که ندارم اینقدر بریزم تو حلق بنزین. ماشینم که نمی تونم نیارم . خب حالا تکلیفه من چیه؟
اه بابا تازه داشتیم با ماشینه حال می کردیم و حالشو می بردیما! آقا من محتاجم به یه کارت بنزین خوشگل کسی نداره؟ می خریما!!! حالا اگر مرامی هم بنزین دادین که دستتون درد نکنه.![]()
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم.